خرید بک لینک

رای اول توی صندوق برای من است

باور کنید اگر می دانستم یکی یکدانه رای من اینهمه روی برخی دوستان تاثیر گذاشته که صفحه های مجازی ام را مورد حمله قرار می دهند، بعد از همان دور اول که به آقای ممنوع التصویر رای دادم هر جا که رای گیری می شد. چادر چاقچول کرده، آفتاب نزده می رفتم زنبیل گذاشته توی صف می ایستادم و رای می دادم. چه می دانستم؟ می گفتم: با رای من که آب از آب تکان نمی خورد، خیال کردید طرف گیر این یک عدد رای من است؟ ولمان کنید، من که رای نمی دم، شمام به قول شاعر: می خوای بده، می خوای نده!

اما دیدید که رفتم رای دادم و اتفاقن به لطف همان یک رای با ارزش همانی شد که باید می شد. با رای من مملکت تکانی خورد در اندازه ی زلزله ی بم! همین یک رای دکتر را رئیس جمهور کرد. چه شانسی آورد آقای دکتر! اگر من نبودم الان نمی توانست لبخند زنان آن بالا نشسته، در جمع دوستان رسانه های جهانی با رقبای پیشین شوخی کنن. آنهایی هم که کاندیدایشان رای نیاورد، بروند آب را بریزند پای درخت دانششان بلکه برگ و باری گرفته، شاید ثمر هم داد، یک چیزهایی دستگیرشان شد و پی به علت رای نیاوردن کاندیدای مورد علاقه شان بردند. می دانم انتظار داشتید حرفهایم را طور دیگری بخوانید که قبلن توسط همان ها به ما گفته شده بود. اما خب، از شما بعید است. چرا چنین فکری کردید؟ چرا باید انتظار داشته باشید که ما هم آنطور صحبت کنیم که ایشان صحبت می کنند؟ همانهایی را بگوییم که آنها به ما می گویند؟ ما نیز واژه سازیمان الگو گرفته از ایشان باشد. واژه ها بی گناهند! می شود آنها را به اندازه ی فرهنگ ادبیات یک سیاست مدار ادیب بالا بردد و یا به اندازه ی سیاست مدار بی ادبی مثل ترامپ جوید. مخصوصن هم اسم از ترامپ بردم که عده ای به خودشان نگیرند، فکر کنند منظورمان به آنها بود. می دانید که از قدیم گفته اند: تو حرفت را بزن، صاحبش خودش رسیده آن را بر خواهد داشت. حالا ما هم دیدیم ترامپ همین دور و برهاست، گفتیم تا نرفته، سهمش را برداشته برود. به هر حال به قول دکتر: هر چند برخی آن را هم دوست دارند، ولی ما سطح پایینش را نمی پسندیم، چه هنر باشد، چه ادبیات! درست است که ادبیات هنری ورای دیگر هنرهاست. برای همین در کودکی بارها توی کتاب هنر به خط خوش می نوشتیم: ادب مرد به ز دولت اوست!

بگذریم! بگذارید بگویم این روزها که مورد اعتراض برخی دوستان خودی و نخودی قرار گرفته ام، چه حسی دارم. سر از پا نمی شناسم. با این کارهایی که این جماعت می کنند، فکر می کنم که اگر من نبودم دکتر الان از کار بیکار شده، خدایی نکرده نان بُری می شد. هر جا که اسم رئیس جمهور می آید به خودم بالیده می گویم: دمت گرم! خوب شد دکتر را گذاشتی سر کار! و الا الان او هم مثل خودت بیکار شده بود. به هر حال من بعد تصمصم گرفته ام هر جا رای گیری شد بدو بدو خودم را به آنجا برسانم، حتا اگر رای گیری انتخاب مبصر کلاس اولی ها در مدرسه ی سر کوچه باشد؛ رای اول توی صندوق برای من است.


نوشته شده توسط ستاره کلهر در سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱ ب.ظ | لینک ثابت

برچسب: نویسنده: آرشان یوسفی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 12:17

صفحه بندی