خرید بک لینک

قلم ممنوعه...

ستاره‌بارون

ستاره کلهر

قلم ممنوعه...

نوشتن برای من، تسکینِ ذهن است. آمیزشِ قلم و اندیشه، مرزی نمی‌شناسد و ممنوعیتی را برنمی‌تابد. من صرفن نمی‌نویسم تا کسی بخواند؛ بودن یا نبودنِ خواننده تفاوتی در اصلِ نوشتن ایجاد نمی‌کند. هرچند داشتنِ مخاطبی هم‌سو با اندیشه‌ها و حتی منتقد به قلم انگیزه‌ی آموختن می‌بخشد و به ذهن توانِ پرواز و شکفتن.
اما به تعبیرِ صادق هدایت: یک چیزهایی هست که نمی‌شود به دیگری فهماند، نمی‌شود گفت.
پس چه باک اگر کسی نوشته‌هایم را نخوانَد؟
این‌گونه قلم‌زدن‌ها، در میانِ همه‌ی محدودیت‌ها و ممنوعیت‌ها، بیش از هر چیز تخلیه‌ی ذهن است؛ رهاییِ واژه‌ها از ازدحامِ درون. شاید بتوان نامش را بیماریِ نوشتن گذاشت؛ عارضه‌ای شیرین که تنها گریبانِ مرا نگرفته است. پیش از من نیز نویسندگانِ بسیاری به این درد دچار بوده‌اند.
چه می‌توان کرد، وقتی قلم دیوانه و سرکش است و نویسنده بی‌پناه و درمانده؟
نویسنده‌ای که سالیان دراز در سوگِ قلمی ممنوعه زیسته و در حسرتِ آزادی‌بیان، با هراسِ ممنوعیتی تازه‌تر قلم می‌زند. داستانِ غم‌انگیزِ او را هیچ‌کس درنمی‌یابد؛ جز ذهنِ لبریز از واژه و قلمِ تشنه‌ی نوشتن. چونان انسان بی‌گناه تشنه‌ای با دست‌وپایی بسته به ستونی آهنین، و لیوانی پر از آبِ گوارا درست برابر چشمانش...

ستاره کلهر

برچسب: نویسنده: آرشان یوسفی تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 22:05

صفحه بندی