خرید بک لینک
ستاره‌بارون ستاره کلهر قلم ممنوعه... نوشتن برای من، تسکینِ ذهن است. آمیزشِ قلم و اندیشه، مرزی نمی‌شناسد و ممنوعیتی را برنمی‌تابد. من صرفن نمی‌نویسم تا کسی بخواند؛ بودن یا نبودنِ خواننده تفاوتی در اصلِ نوشتن ایجاد نمی‌کند. هرچند داشتنِ مخاطبی هم‌سو با اندیشه‌ها و حتی منتقد به قلم انگیزه‌ی آموختن می‌بخشد و به ذهن توانِ پرواز و شکفتن.اما به تعبیرِ صادق هدایت: یک چیزهایی هست که نمی‌شود به دیگری فهماند، نمی‌شود گفت.پس چه باک اگر کسی نوشته‌هایم را نخوانَد؟این‌گونه قلم‌زدن‌ها، درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان یوسفی تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 22:05

اگر از من بپرسند چرا نویسندگان به اگزیستانسیالیسم روی می‌آورند؟ ابتدا نخواهم فهمید از چه چیزی سخن می‌گویند؟چرا که خود من بی‌هدف می‌نویسم. بی‌آنکه خویش را به هیچ مکتب و نگرش خاصی متعلق بدانم. ترجیح می‌دهم مخاطبانم نوشته‌هایم را به عنوان دلنوشته‌ای بخوانند که به قول مادربزرگ از دل بر آمده بر دل نشسته باشد.اما از قضاوتگران و منتقدان بی‌رحم ادبی گریزی نیست. وقتی نوشته‌هایم را می‌خوانند و لیبلی با این اندیشه به آنها می‌زنند با خود می‌اندیشم که احتمالن قلم من نیز افسار گسیخت و ناخواسته در باتلاق جامعهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان یوسفی تاريخ: شنبه 17 مرداد 1405 ساعت: 7:45

جاده هنوز خیس بود. آفتاب اول فروردین از دل آسمان سرد، آرام بر آسفالت می‌ریخت. بوی سبزه و خاک خیس، بویی که انگار قرار بود تا ابد باقی بماند. خانواده‌ای چهارنفره در یک میتسوبیشی سفید از لرستان به سمت شمال حرکت می‌کردند؛ ساسان، مریم، آوش و آوینا. هنوز زنگ سال نو از گوش خانه‌های پشت سرشان پاک نشده بود.ماشین پر بود از چمدان‌ها، کولر گازی و اسپیکرهایی که قرار بود صدای زندگی باشند در خانه‌ای ویلایی کنار دریا. آوینا کنار برادرش، بی‌هوا و بی‌خبر از آنچه نزدیک می‌شد. ساسان می‌راند، آرام و محاسبه‌گر. استادادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان یوسفی تاريخ: شنبه 17 مرداد 1405 ساعت: 7:45

تقدیم به مادر فداکار ایرانی؛تالاب تبدیل شده بود به مرداب، پر از وزغ‌های بوگندو و بدریخت؛ همان‌هایی که حالا شبیه اشغالگران پیروز، روی هر تکه گل نشانی از سلطه‌شان گذاشته بودند. آن‌ها فرماندهان تازه‌کار مرداب بودند، با صدایی خشن و قورقورهای پی‌درپی که بیشتر شبیه اعلان‌های جنگی بود تا آواز شبانه. اما پیش از این تاریکی، تالاب روزهایی داشت که هر موجودی در آن سهمی از آرامش می‌برد. روزهایی که نی‌ها در باد خم می‌شدند و گله‌ی فلامینگوها مثل طرحی صورتی‌رنگ روی آب می‌نشستند. روزهایی که شنگ‌ها در نور آفتاب ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان یوسفی تاريخ: شنبه 17 مرداد 1405 ساعت: 7:45

قلم ممنوعه... نوشتن برای من، تسکینِ ذهن است. آمیزشِ قلم و اندیشه، مرزی نمی‌شناسد و ممنوعیتی را برنمی‌تابد. من صرفن نمی‌نویسم تا کسی بخواند؛ بودن یا نبودنِ خواننده تفاوتی در اصلِ نوشتن ایجاد نمی‌کند. هرچند داشتنِ مخاطبی هم‌سو با اندیشه‌ها و حتی منتقد به قلم انگیزه‌ی آموختن می‌بخشد و به ذهن توانِ پرواز و شکفتن.اما به تعبیرِ صادق هدایت: یک چیزهایی هست که نمی‌شود به دیگری فهماند، نمی‌شود گفت.پس چه باک اگر کسی نوشته‌هایم را نخوانَد؟این‌گونه قلم‌زدن‌ها، در میانِ همه‌ی محدودیت‌ها و ممنوعیت‌ها، بیش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان یوسفی تاريخ: شنبه 17 مرداد 1405 ساعت: 7:45

به جهنم که بایدن یا ترامپ....#دموکرات و #جمهوری_خواه...شعارهای سیاسی دیکتاتورهای خون آشام...بوی جنگ و خونبوی خون و فقربوی فقر و گرسنگیبوی گرسنگی و نژادپرستیبوی نژادپرستی و دفاع از حقوق بشربوی دفاع از حقوق بشر و کشتار دسته جمعیبوی کشتار دسته جمعی و سازمان حمایت از کودکانبوی سازمان حمایت از کودکان و تحریم بوی تحریم و..... بوی تعفن درنده گی سیاست مداران گرگ صفت  و حماقت گوسفندانی  که به گرگها رای می دن... #ستاره_کلهر.#جوبایدن #دونالدترامپ #رای_گیری_آمریکا#Donald_John_Trump#Joseph_Robinette_Biden#Democratic_Party #The_U_S._Republican_Party + نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۹ ساعت ۱ ق.ظ توسط ستاره کلهر  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان یوسفی تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 7:07

مادرم از نسل شادان استدختر رنگ های شاد دشت های شیراززنی از تبار مهربانی، مادرم ترک قشقایی استمادرم تاب بی تاب دامن چین دار رقص قشقایی استاو نوازش باران است بر روی سبزه هاو بوی اصالت کاهگلی چینه های نمدار دهو من همان کودک زاده شده از  دختر ساده ایلیاتی ام،با موهای مشکی که جاده فرق سرم را شانه چوبی افتتاح کرده است...___ممنون بابت تبریکهاتون دوستان، شاد باشید و شادیهاتون پایدارباشد که روزی سرزمینمان از وجود هرچه غم و غم ساز پاک و مملو از شادی "بشه" ❤️❤️❤️❤️❤️❤️ستاره_کلهرقشقایی دهاتینژاد برتر انسانیت است نژادپرستی ممنوع برابری  انسانیت بهترین دین استsay no to racismno_to violence against womeo to war + نوشته شده در سه شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۱ ب.ظ توسط ستاره کلهر  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان یوسفی تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 7:07

توی تاکسی که بشینی،اگر راننده سن و سالی ازش گذشته باشه، کافیه یک تلنگر کوچولو بزنی و بپرسی: زمان شاه چطور بود؟ ما که نبودیم، لااقل شما بگین.به ضرث قاطع می تونم بگم که بالای نود درصد پاسخ ها با این واادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان یوسفی تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 18:38

تمام راه ساکت بود و به خیابان زل زده بود. فکر می کردم خوابش برده است. صدای ضبط ماشین را کم کردم تا مزاحم استراحتش نشوم. توی دلم هم هزار جور بد و بیراه می گفتم؛ چرا که طول جاده را خواب و بیدار راننده گی کرده بودم. مثلن آمده بود که من تنها نباشم. بعد از مدت طولانی سکوت بی مقدمه گفت: دهه ی هفده هجده مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان یوسفی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 12:17

سلام علیک هم با هم نداریم چه برسد که رفاقتی باش داشته باشم! اگر اینطور بود بر می داشتم یک نامه پونزده صفحه ای برایش می نوشتم که سیزده صفحه اش دعا و سلام صلوات بباشد. نمی دانم منظورم را می فهمید یا نه؟ فکر نمی کنم! دیکتاتور همین طوری هیچ چیزی حالیش نمی شود، حالا مگر همچین آدمی خدا و پیغمبر حالیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان یوسفی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 12:17

اولش صدای آژیر قرمز بود و بعد صدای بمباران، یه صدا تقریبن شبیه همین تیر و ترقه هایی که شب چهارشنبه سوری مد شده و بچه ها هوا می کنن. یا شبیه صدای توپ سال تحویل از تلوزیون! از اول تعریف کنم بهتر بدونین. قدیم مثل الان نبود، نزدیک عید که می شد فرشای لاکی جلوی در خونه ها پهن می شد. زنان و مردان جارو و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان یوسفی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 12:17

در بازی، بازی در نیاورند هر وقت اسم بازی جوانمردانه به میان بیاید من که طرفدار دو آتیشه ی تیم فوتبال جوانمردان پایتخت هستم، یاد بازی آن تیم می افتم. بازی جوانمردانه در اصل به بازی گفته می شود که در آن؛ کسی بازی در نیاورده و به قول معروف عینهو فرزند خلف حضرت آدم و حوا رعایت اخلاقی را حفظ کرده، مثل ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان یوسفی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 12:17

گفتی که در این چهار سال گل کاشته ای ما که از گلستان سیاست چیزی سر در نمی آوریم، به شما اعتماد کرده، رایمان را دو دستی تقدیمت کردیم. گفتی که در این چهارسال گل کاشته ای، فقط کافیست شما با رای هایتان برای چهارسال بعد آبیاری اش کنید تا ایران گلستان شود. ما هم دیدیم حیف است که بذرهای کاشته شده جوانه نزدهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان یوسفی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 12:17

رای اول توی صندوق برای من است باور کنید اگر می دانستم یکی یکدانه رای من اینهمه روی برخی دوستان تاثیر گذاشته که صفحه های مجازی ام را مورد حمله قرار می دهند، بعد از همان دور اول که به آقای ممنوع التصویر رای دادم هر جا که رای گیری می شد. چادر چاقچول کرده، آفتاب نزده می رفتم زنبیل گذاشته توی صف می ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان یوسفی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 12:17

ایشالا دور بعدی! وزیر جان! الکی نیست که؟ فکر کردی به همین راحتی هاست؟ به شما که فضلی می گویند! از وجنات حضرت عالی مشخص است که یک سر و گردن فضلتان بیشتر از ایشان است. این چه حرفی است؟ گفتی: شیرینی انتخابات را با اخبار جعلی تخلفات تلخ نکنید، تمام شد رفت؟ فکر کنید که یک دربی پرسپولیس و استقلال داریم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان یوسفی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 12:17

صفحه بندی